خدا بیامرزه اقاسی رو

مه 22, 2009 at 11:13 ب.ظ. بیان دیدگاه

روایت نویسنده روزنامه رسالت از اخراجیها؛
خدا بيامرزه آقاسي رو…


منبع سینمای ما – روزنامه رسالت دریادداشتی به قلم محمد علي شعباني نوشت :اتفاقاتي كه در سينماي دفاع مقدس اين روزها افتاده، خيلي عجيب است. مدتها بود كه نديده بودم مردم در هر مكاني، از سينما بگويند. چند وقت پيش سلماني بودم بحث داغ فيلم اخراجي ها به آنجا هم سرايت كرده بود. آقايي كه روزنامه را تورق مي كرد به آقا سيروس آرايشگر مي گفت: مي دونيد آقا سيروس! تو اين مملكت اگر بدوني از چه كانالي وارد بشي پله هاي ترقي را 100 تا در ميون طي مي ‌كني، نه مثل ما كه داريم پله ها را طي مي زنيم؟ نگاه كن 6 ميليارد. بعد ابروهاشو بالا انداخت و سوت زد. بعد، از آقا سيروس پرسيد: راستي شما اخراجي ها را ديديد؟ آقا سيروس گفت: فقط اخراجي هاي 1 را ديدم، مجيد سوزوكي. بعد آقاي روزنامه به دست گفت: به… نصف عمرت بر فناست. هفته پيش با ممل آقا و پسر خاله ام و دومادمون رفتيم سينما، اخراجي هاي 2 را ديديم. آقا روده هامون داشت از دهن مون مي زد بيرون… اين پسره (جواد رضويان) عاشق مهموندار هواپيما مي شه. كركر خنده اي راه مي اندازه كه بيا و ببين. خلاصه من اين قدر خنديده بودم كه داشت حالم بد مي شد. آخرش هم خيلي با حال تموم شد. سرود اي ايران را مي خوندند، منو برد به چهل، پنجاه سال پيش، تازه اين كارگردانا دارن مي فهمن كه چه طور بايد فيلم بسازن. بعد يه آهي از سينه كشيد و با دست زد به پاش و رو كرد به سيروس و گفت: شما كه يادت نمي ياد. مرحوم فردين رو…اي… به جاي ايرج مي خوند… چرخ و فلك را ديدي؟

بعد سيروس هم تائيد كرد و كلي از فيلم هاي قديمي گفت كه به ظاهر هيچ ربطي به اخراجي ها نداشت. به هر حال بحث داغ شده بود. نوبت من شد. بلند شدم و رفتم نشستم روي صندلي و سيروس يه كم باهام حال و احوال كرد، بعد آقايي كه روزنامه را ورق مي زد به سيروس قول داد اين بار كه اومد، فيلم چرخ و فلك فردين رو بياره تا سيروس ببينه. آخرش هم يه چيزي گفت كه خدايي اش خيلي بهم برخورد؛ راستي سيروس! اين هنر هم حرفه خوبيه ها… جون تو جمع كن بريم بازيگر شيم. تا كي مي خواي مو كوتاه كني؟ يا خود من تا كي بايد يخ بفروشم؟هان؟ مگه همين ده نمكي از كجا شروع كرد؟ تا چند وقت پيش راجع به استقلال – پيروزي فيلم مي ساخت. حالا برو اگه بهت امضاء داد! واقعا هنرمند شده واسه خودش ما شاء الله.
كارد به استخوانم رسيده بود. شروع كردم به تحليل سينماي قبل از انقلاب (فيلمفارسي) و بعد جدا كردن عرصه هنري سينما از عرصه تجاري سينما. كلي سعي كردم تا بهش حالي كنم هر فيلمي كه خيلي مي فروشه ربطي به خوب بودن فيلم به لحاظ هنري و تكنيكي نداره و با عصبانيت بهش گفتم: مثلا خود شما حضرت عباسي واسه اداي دين به دفاع مقدس و اون حماسه رفتيد سينما يا چيز ديگه؟
مرد يخ فروش نگاهي تحقير آميز بهم انداخت و گفت: والا…من خودم جنگ نبودم ولي واقعا احترام مي ذارم به ماجراي جنگ… اما خدايي اش فيلم رو بيشتر به خاطر خنديدن و دور هم بودن رفتيم ديديم… شما ديدي فيلم رو؟ گفتم: بله. مرد يخ فروش با خنده گفت: خدايي اش ديدي اونجا كه اسيرا ليلي را مي خوندن چه قدر با حال بود؟ خدا بيامرزه آقاسي رو… اي…
سيروس كلافه شده بود از تكون هاي سرم، ولي من اصرار داشتم كه حرفم رو به كرسي بنشونم. گفتم: نگاه كن…همش داري از طنز فيلم حرف مي زني… از لودگي اش. اينها چه ربطي به جنگ داره؟ چه ربطي به سينما داره؟ اينها رو كه توي تلويزيون هم مي تونيم ببينيم.
سيروس حرفم رو قطع كرد و گفت: البته خود ايشون هم تو كار فيلمبرداري هستن. فكر كنم بازي مازي هم مي كنه. حرف سيروس عصباني ترم كرد اما كم كم حس مي كردم كه دارم آب تو هاون مي كوبم. توي مردم ما اين قدر نوستالژي آبگوشت زياده كه به سينما هم سرايت كرده، جدا كردن مردم از سينماي عامه پسند مثل جدا كردن پيرمردها از آبگوشته.
مرد روزنامه به دست گفت: اي بابا! شما جوونا هم سرتون درد مي كنه واسه بحث كردن با ما بزرگترها. بعد يه چيزايي راجع به مشكلاتش با پسرش گفت كه يادم نمي ياد چي بود. خلاصه پول سيروس رو دادم و اومدم خونه. رفتم جلوي آيينه، ديدم سيروس كلي جاپا گذاشته و حسابي موهامو خراب كرده. به كله پر موجم نگاه مي كردم و از ذهنم پلان هاي اخراجي ها مي گذشت و بوي آبگوشت از آشپزخانه مان مي آمد.
Advertisements

Entry filed under: فیلم, ایرانی. Tags: , .

درگذشت یو وون ماموریت تلفن لمسی برای پسران بهتر از گل

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


بازدید کنندگان

rank

دسته‌ها


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: